کرب و بلای من پله های حرم....

ای کاش...

چهارشنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۳، ۰۱:۰۴ ق.ظ

هو...
سلام...
چه قدر تنها شده ام....
کاش بودی مادر...نه ترحم میخواهم...نه نگاه کسی را..فقط تو را میخواهم....تویی که مهربانی و پاک....من تشنه ی پاک بودنم...و زخم خورده ی ناپاکی ها...
مادر تو فقط می دانی درد هایم را...
تو فقط بودی همه جا...
بیا حالا هم کنارم باش...
مادر بی یاری تو خواهم شکست در غم تو...
وای...
وای...
مادر...
با تمام خودم به تو مینگرم...کاش بودی تا در شراب طهور چشمانت مست شوم و جرعه ای از ان عشق ناب و پاک را بچشم...
من همه ی ارایه ها را برای دیدار تو به تصویر خواهم کشید تا عجزشان را در برابر وصف تو همه ببینند...
من همه ی دیوارهای فاصله را پاک خواهم کرد و با مدادآرزو ها بی مرز ترین فاصله را کنار شما خواهم کشید....
مادر...
بیا و مرا در آغوش گیر..برای علمدارشدن آمده ام...اما بیا و اندکی مرا در آغوش گیر تا بتوانم علم را بلند کنم...
من به نگاه تو دلخوشم..
به آغوش تو...
مادر از آن هنگامی که مرا با خود آشنا کردی دیگر من من نیستم...
بلکه همه تویی...
از ان دم که بین در و دیوار...
آه ک چ سنگین است نوشتن در...
و چه بی رحمانه گره خورده دیوار به در...در به میخ...میخ به سینه ی تو...و م ح س ن.....
آه مادرم...

ای کاش که درد سینه غوغا نکند...
خیلی نفست فاصله پیددا نکند....

  • علمدار جنون

نظرات  (۲)

خودم برای خود مینویسم...
و خودم برای خود شرح مینویسم..
چ قدر خود اینجاست...
خوده بی خود...

مادر مرا دریاب که مبتلایم...
می دانی مبتلا یعنی چه ؟
یعنی ع ا ش ق

خودم با خودم آشتی میکنم..

خودم با خودم هی بهم میزنم...

من اونقد تنها شدم بعد تو..

که با سایم این روزا قدم میزنم..

...

من دچار توام..

دچار یعنی..

ع ا ش ق


پاسخ:
 از پیشم نرو....
خواهش میکنم...
تو رو خدا...
نرو...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی