کرب و بلای من پله های حرم....

کمی سکوت

شنبه, ۲۳ فروردين ۱۳۹۳، ۱۱:۲۸ ب.ظ

یا هو...

گاهی میخواهی جایی بنویسی که شاید کسی که کس باشد بخواند...

با این که هزاران کار داری که مهلت انجامش دارد به نقطه ی اتمام می رید اما تا ننویسی آرام نمیگیری...

می خواهی ادیبانه بنویسی اما واژه ها از ذهنت پر می کشند...

می خواهی عاشقانه بنویسی اما عشق بار می بندد...

میخواهی از دل بگویی دل می گوید هییییس....

و باز من  می مانم و همان حرف های ناگفته...

دوست تر میدارم این حرف های ناگفته را...

اما ..

اما پر از عشق شده ام . امید برای کار کردن های بی وقفه ...

دوست دارم...

خدایم را...

گرچه احساس می کنم از ارتقاع نگاهش سقوط کرده ام...

سقوط کرده ام به اعماق منیت هایم...

اما منیتی نمی بینم...از پس که لابد نفسم زیرک شده ...

از بس راه ها را یاد گرفته ....

کاش میشد ...

کاش میشد ادم ها گاهی که خیلی خسته می شوند بفهمند که ایا محبوبه شان از ان ها راضی است یا نه...کاش می شد باز هم حضرت استاد به خوابم بیاید...

با همان حرف های خصوصی ..در همان باغ زیبا ...

آه ..

چقدر دلم برایت تنگ شده استاد مهربانم....

کاش بودی ...

کاش با من حرف میزدی در رویا هایم...

چقدر می خواهمت ...

می شود بیایی ؟

چرا همه تان با هم مرا تحریم دیدار کردید ؟

هم شما ...هم بابا و هم یاورم....

چرا همه با هم ...

از وقتی بابا امد و گفت که عملیات شروع شده است و منطقه را نشانم داد راه افتادم ...شاید در مسیر بی راهه رفتم ...ایستادم ...افتادم...اما رفتم ...

رفتم ....

حالا کمی خسته ام ...

میخواهم فقط ببینمتان...

میدانم بدم..

اما به حرمت خوبی های خوب ها ...

و به حرمت شدت و حدت علاقه ام به شما و خدایم ...

بیایید ...

لا اقل یکی از شما ...

یکی از شما سه نفر ....

من علمدار شدم برای تو ...

عبد شدم برای شما استاد ...

و صبور و مهربان شدم برای تو پدر ...

می شوم نگاهی هم ب من کنید ؟

منتظرم...

  • علمدار جنون

نظرات  (۲)

  • بسم رب محیا...
  • صبور که باشی دنیا را ویران میکنند صبرت را بشکنی...

    و من یاد خواهم گرفت ...

    ابوالفضل بودن با عباس بودن به اندازه ی یک کربلا صبر میخواهد..

    نمیدانم..شاید ...

    ومن دیگر سکوت نمیکنم...

    به احترام عباس بودنت...

    گاهی بیقرار میشوم..

    تو چه میدانی بیقراری یعنی چه؟؟؟

    وقتی جایت را خالی میکنی...

    ومن گم میشوم..

    متوهم میشم..

    دیووانه میشوم..

    بیمار میشوم...

    سیاه میشوم...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی