کرب و بلای من پله های حرم....

سوسک من...

پنجشنبه, ۴ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۲:۰۴ ق.ظ

سوسک

  • علمدار جنون

نظرات  (۲)

چرا رفتی؟ چرا؟ من بیقرارم ، به سر سودای آغوش تو دارم

نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست ، ندیدی جانم از غم ناشکیباست

چرا رفتی؟ چرا؟ من بی قرارم ، به سر سودای آغوش تو دارم

خیالت گرچه عمری یار من بود، امیدت گرچه در پندار من بود

بیا امشب شرابی دیگرم ده ، ز مینای حقیقت ساغرم ده

چرا رفتی، چرا؟ من بی قرارم ، به سر سودای آغوش تو دارم

چرا رفتی؟ چرا؟ من بیقرارم ، به سر سودای آغوش تو دارم

نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست ، ندیدی جانم از غم ناشکیباست

چرا رفتی؟ چرا؟ من بی قرارم ، به سر سودای آغوش تو دارم

دل دیوانه را دیوانه تر کن، مرا از هر دو عالم بی خبر کن

دل دیوانه را دیوانه تر کن، مرا از هر دو عالم بی خبر کن ، بی خبر کن

بیا امشب شرابی دیگرم ده، ز مینای حقیقت ساغرم ده

چرا رفتی، چرا؟ من بی قرارم

چرا رفتی، چرا؟ من بی قرارم

به سر سودای آغوش تو دارم

چرا رفتی، چرا؟ من بی قرارم

به سر سودای آغوش تو دارم

چرا رفتی، چرا؟ من بی قرارم

به سر سودای آغوش تو دارم

پاسخ:
lما که اصولا رفتن بلد نیستم ..تا بوده اومدیم...
اما انگار باید یاد بگیریم...
عالی بود . قلمتان استوار...
التماس دعا...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی