کرب و بلای من پله های حرم....

مخواه

يكشنبه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ۱۰:۱۵ ق.ظ

بسم رب آه

مخواه...

مخواه که حرف بزنم ...

مخواه که لب باز کنم و چیزی بگویم...

زبانم لال ، زبانم لال شده ...

نمی دانم این بازی های پی در پی من با کلمات جواب خواهد داد یا نه ...

اما می دانم از تمام دار دنیا هر چه دارم از همین کنار هم چید لغات است ...

این روز ها نمی دانم چرا این قدر شبیه روز های مدینه شده است ...

همان روز هایی که مادر را...

آه

و این روزها عجیب ب یاد بی پدرهایم افتادم...

یاد رقیه...

این روزها بیشتر بوی مولا می دهد ...

کویی...

نمی دانم ...

اما تنها یک چیز را می دانم ..

می دانم که من می توانم تمام استعاره های وجودم را با مجاز هایی مخفیانه تر از مجاز های حافظ فدای مولا کنم...

می دانم که می توانم تمام  حسن تعلیل ها را چنان شاعرانه کنار هم بیاورم که تمام شاعران مرا تحسین کنند ..

می دانم می توانم تمام فاصله ها با اشارتی طی کنم و به مطلق وجود برسم انچنان که می خواهم...

می دانم تنها و تنها اوست که می داند که من می توانم عبد باشم...

می توانم ....

که من دانم که می توانم تا به اخر عمر تمام شهر آشوبی های شهر آشوبم را به جانم بخرم و دم بر نیاورم از آتش آشوب هایش...

می دانم که می توانم تمام هفت شهر عشق را با همین جنون مدام یکسر طی کنم و به سیمرغ برسم....

می دانم که می توانم به کوه قاف برسم حتی اگر بیست و نه هایی هم کنارم نباشند ...

می دانم که می توانم در کنار فرهاد کوه را بکنم و دوباره خاک روی خاک بریزم و کوهی بسازم

اگر

 

 ع ب د باشم...

اگر 

ا ه ل ب ی ت دا دریابم...

اگر

ق ر ا ن را ...

اگر....

 

 

و می دانم که نمی توانم جز با چراغ راه خدا به هیچ کدام برسم حتی اگر بتوانم !!!

زیرا که هر رسیدنی رسیدن نیست ...

بر این باورم که رسیدن امری نسبیست ...

که هر کسی را راهیست و مقصد یکی...و خدا بر اندازه ی ظرفیت وجودی هر کس برای او رسیدنی را قرار می دهد ...

ای کاش ...

نگویم بهتر است...

 

ظرفیتمان را که بالا ببریم رسیدن ها هم تغییر می کند ..

چه بسا با بالا رفتن ظرفیت هانجره هایی از حکمت بر قلبمان باز شد  و توانستیم بفهمیم انچه را که نمی فهمیم...

ببینیم انچه را که نمی بینیم..

بشنویم انچه را که نمی شنویم...

اما ...

اما ای کاش بدانیم که اگر طالب یافتن حق و حقیقت هم که باشیم به قول حاجی در و دیوار به اذن الهی معلم ما خواهند شد...

به امید روزی که تمام مجاز های وجودت حقیقت شوند مولا....

یا بهتر است بگویم به امید روزی که من حقیقت شوم تا تو بیایی....

 

 

 

 

یا آآآآه

 

 

  • علمدار جنون

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی