کرب و بلای من پله های حرم....

پیشوای صادقم

پنجشنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۳، ۰۸:۰۶ ب.ظ

 بسم رب نور

هو رب

نگاهی می کنم به این یک سالی که گذشت و من دور بودم از شما ...دور که نه ...

 پارسال همین موقع دقیقا ساعت شش هفت شب ...در حرم پدرم داشتم عشق بازی می کردم...

و کنون در اتاقی خالی جنون بارگی ...

پیشوای صادقم ...مهربان من...

امام علم و معلم من...سلام

دلم می خواهد بیایم بقیع از ان حصار ها بگذرم با دست های کوچکم برایت  حرمی بسازم به شیوه ای که خود می پسندم...

دوست دارم آوازه ی علمت و معلمی ات و قدرتت همه جا را پر کند ...

اینجا همه تا کم می آورند دست به دامان امامان می شوند ....

من اما نمی فهمم کارشان را !

آخر مگر می شود ...مگر می شود لحظه ای بی حضور امام نفس کشید ؟

مگر می شود مادر را ندید؟

مگر می شود تو را برای رفع مشکلات خواست ؟

آخر مگر بدون تو هم می شود زندگی کرد ؟

دلم را جرعه ای نجف بده ...مدت هاست دست نوازش پدر را حس نکرده ام ...

از همان دم که پدرم را آب های دجله بردند دارم به این فکر می کنم که پدر داشتن چه مزه ای می دهد ؟

امام یعنی پدر ...

دنبال پدرم میگردم...پدری که در دنیا نیافتمش...

مشتاقانه منتظر جدا شدن روح از بدنم هستم..آن دم که به پدرم ملحق شوم...

آه

  • علمدار جنون

امام صادق .پیشوای صادق .

نظرات  (۴)

گاهـــی … 
میان وسعــــــــت دستان خالیـــم 
حس می کنــم … 
تمــــــــام دار و ندارم نگـاه توســـت….!

نگاه امام...
پاسخ:
اری
 تنها دارایی نگاه اوست...
که اگر لحظه ای قطع شود ...دیگر زندگی بی معناست ...

سلام وبلاگ قبلیتو بیشتر دوست داشتم اما بازم وبلاگ خوبی است موفق باشید....

یا حق

خوشا به حالت حداقل سال پیش .... ما که هر سال دورتر می شویم....

  • ششمین نفر...
  • یا پیشوای صادق...
    گاهی صداقت های  دنیا با پیشرفت علم دروغ میشود....
    تلخ است دیر بفهمی پیشرفت نکردی برای اینکه صادق باشی و...
    همه چیز پیشرفت کرده باشند...
    حکایت ششمین نفر است...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی