کرب و بلای من پله های حرم....

روضه

سه شنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۳، ۰۸:۱۶ ب.ظ

هو رب

گاهی ادم می ماند بین قضاوت های ادم ها و رفتار هایشان و ...

بماند ...همه ی این ها و همه ی آن هایی که نظر می گذارند و زخم می زنند بدون اینکه بگوویند چرا بماند...این را اینجا نوشتم تا بشنوند همان هایی که می زنند و می روند .

دلم این روز ها در حوالی کوچه های مدینه پرسه می زد و روضه می خواند ...

مادر ...

مادر ...

آمدند پشت در ...آمد پشت در که از تمام ولایت حمایت کند ...

در را باز نکرد و قسمشان داد به پدرش...

رحم نکردند...به در کوفتند ...

عمر تازیانه را گرفت..

بر بازو...

آه...

امان از صبوری های مادر ...

امان از دل مولا وقتی که در کوچه ها صورت نگران فضه را دید و فهمید که دختر پیامبر ....

کلمینی فاطمه ...

آه

انتقامت را میگیرم مادر ...

انتقام سیلی را...و تازیانه را ...

مادر ...مرا هم جز منتقمینت قرار ده...

  • علمدار جنون

نظرات  (۷)

  • بسم رب محیا..
  • عجیب روزگاریست...
    دلم معجزه میخواهد از جنس تو....
  • بسم رب محیا...
  •  میان جمع رفیقان همیشه حرفِ تو بوده 

    تو هر زمان که بیایی حلال زاده حسابی.....

    نفسم بند میاد..
    وقتی انقد زیاد..
    سخته فاصله گرفتن از تو...

    وقتی حواسم نیست آروم بیا پیشم...
    وقتی حواست نیست باز عاشقت میشم...
    بذار که باورم بشه شکوه خنده های تو....
    کنار من نفس بکش....
     که پر شم از هوای تو....

    این روزها شبیه تو لبخند می زنم

    هر عابری که دیده مرا عاشقم شده...

    زندگی جان...این جمعه اولین بار است که روز توست...
    روزت مبارک هیجان انگیز ترین حادثه...
    روزت مبارک زندگی عجیب من...


    پاسخ:
    وای ممنونم....

    گمان نمیکردم کسی هم به من تبریک بگوید...
     خیلی دلم برایت تنگ است بی معرفت...

    روزی...بیا و خوبی کن در حقم...بیا تا ببینمت...بگو تا بیایم تا ببینمت

    شنیدن صدایت هم به من آرامش میدهد..چه برسد به دیدنت...
    میگویند باید عکس بگیرند از این مغزم...تا تکلیفم کامل روشن شود
    و دکتر نمیداند این دارو ها اثری ندارد برای تسکین دردی که درد ندارد..حرف دارد..آن هم فقط برای تو...
    ومن میترسم دکتر هم عاشق مغزم شود...
    مغزی که تو بهتر از من میدانی  پر است از تو...
    ..
    ..
    بیا وخوبی کن در حقم...
    در روزت برایم دعا کن...
    پاسخ:
    تو تمام من داری می شوی هاا
    حواست هست ؟
    چه کرده ای با خودت دیوانه ی من ؟

    نمی گویی من طاقت دیدن درد تو را ندارم...؟
    قبل تر ها با معرفت تر بودی و حواست به خودت بود ...


    امروز اولین سال است که این روز را تجربه می کنم...حس عجیبی ست ...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی