کرب و بلای من پله های حرم....

مادر

جمعه, ۲۱ فروردين ۱۳۹۴، ۱۱:۰۱ ق.ظ

بسم رب عشق ...

و مادر سر آغاز عشق بود ...

و پایان عشق ..

و چه کسی می داند چه رازی در مادری های مادر نهفته است ..

مادر تنها یک واژه نیست که حالا از واژه فراتر رفته و دارد می شود معنا ...معنایی که معانی زیادی را در بر دارد ...واژه ای که نام واژه دون شان ان است ...

مادر سلام ...

من همان دختر بی معرفت ....

حالا من هم روزی مثل امروز را برای خود می دانم و امیدوارم این شباهت ظاهری به شباهت باطنی پیوند بخورد ...

دستم می رود به جنون واره نوشتن و به نوشتن محیت هایتان...

دستم می رود به روضه های باز ...

به کوچه های مدینه ...

به در ...

در میخ ..

به شعله ...

به همان دم که صدا زدی فضه را ...

به همان دم که مولا بالای سرتان آمد ...

و چه کسی می تواند راز این همه رمز و راز را در عالم ماده درک کند ؟

چه کسی می تواند بفهمد عضق در داستان های جامانده از شما موج می زد و هنوز هم که هنوز است این روایت ها انسان تربیت می کند و مادر...

نه مادر ...

زندگی بی شما خیری ندارد و حالا که دارم زندگی می کنم می فهمم که هستید هنوز ..

که قدرت روح بالاتر از جسم است و فراگیر تر ...

حالا من مادر دارم ..

مادری که تمام لحظه های زندی ام را رصد می کردد ...

مادری که دستم را در دست بهترین مرد عالم نهاد ...

من مادر دارم...

و همسری از جنس نور ...

مادر ...معنایی که ساختار های معنایی را می شکند و واژه ها را به تسخیر معنای خود در می آورد و هویت هر واژه ای را باز تولید و باز تعریف می کند ...

من و نوشته هایم هر چند گاهی می رود در فضای آکادمیک دانشگاهی و علوم اجتماعی ! اما من هر چه باشد و هر چه قدر درس بخوانم نمی توانم خود را جدا کنم از معناهایی که زندی ام را می سازند ..

و روزی

و روزی

همه ی این معنا ها را به تمام فصای به ظاهر علمی دنیا ثابت می کنم و می فهمانم که معنا ها و مبنای تمام معنا ها باید از مادر شروع شود ...

نه از هیچ چیز دیگر ...

بی ربط ن : دلم دلتنگ مردان قدیمی ست ...

نظرات  (۱۲)

  • ▂▃▄▅▆▇█▓▒░ ابوالفضل حافظی ░▒▓█▇▆▅▄▃▂ ..
  • لایک
    روزت مبارک بانو....
    .....
    مادر است دیگر..هر چه دور تر میروی بیشتر هوایت را دارد ...خودش خوب میداند بی هوایش...هوا هم معنیش را از دست میدهد...
    یک معادله ی ساده..مادر یعنی مادر....
    معجزه اش روی سرت خراب میشود...معجزه ای شبیه  مادر داشتن....
    چه ماند از او به جز مشتی غریبی.....
    چه ماند از او همان قرآن جیبی.....
    ....
    ...

    اگر نمرود آتش زد به جانش....
    گلستان شد همه روح و روانش....



    ای جماعت مپرسید زما
     شرح این فاصله
    .....ما.....در......و ما
    شرح صدرچون که ندارید !خموش.....
    داغ دیدیم دراین حادثه ما


    ما بیخیال حرمت مادر.....................نمی شویم
     خیالم راحت ست که خدا “لحظه لحظه” با توست…و من همیشه درباره ی توبا او حرف میزنم راستی!تو در کدام گوشه ی این مثلثی؟وقتی که من دیوانه وار دو 
    ضلع ناموازی را برای رسیدن به تو دور میزنم….آری!تو و خدا میرویدو من ناموازی میدوم….چه خوشخیال!ضلع سومی که هیچ وقت نمی رسد…
    اگر میشود...میتوانی...بمان...
    پاسخ:
    خود ت را معرفی کن...
    چه میخواهی بدانی از من؟!...
    نه...بهتر ست بگویم چه میخواهی بدانی از((خودت))؟!...
    در من آنکه رفت((من))بودم...آنکه ماند((تو))...

    پاسخ:
    اما
    بد است برای من که از تو ندانم....
    بگذار در این همهمه آرام بمانم

    با گوشۀ چشم تو در این دام بمانم

     
    ذرات غباری شده ام تا بتوانم
    در ردّ به جا ماندۀ هر گام بمانم

     
    هر چند که در رفتن از این خانه مصرّم
    تقدیر من این است سرانجام بمانم

     
    ای کاش که خورشید نتابد، دو  سه روزی
    در سایۀ بی حوصلگی خام بمانم


    هر چند نهان ماندن اندوه محال است
    کاری بکن ای عشق که گمنام بمانم..
    چه میخواهی بدانی؟.....
    پاسخ:
    کدام دلداری ؟
    اگر چه کمی دیر عاشق میشوم...اما بسی عمیق...
    ای((تو))...عمیق ترین حادثه ی زندگی...سلام...
    پاسخ:
    کی دلدار شدی ؟
    و کی اینگونه مرا شناختی ...

    کمتر کسی پیدا می شود که از پس حرف هایم بفهمد معناهایش را...
    در((من))جز((تو))نیست...هرآنچه از من قابل فهم کردن ست،درآینه ی روح تو پیداست...فرای آن،منی باقی نیست...
    مرا عشقِ تو عاشق کرد...جنون تو...
    عینِ جنون میشوم،تمام دلم عطر تو را میگیرد...

    پاسخ:
    من...
    اما در من منی نیست که کسی عاشقش شود ...
    در تو اویی ک باید باشد هست...من عاشق همان خویشتنِ خویشِ تو ام...
    عاشق او...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی