کرب و بلای من پله های حرم....

نوشتن......

سه شنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۴، ۱۰:۱۵ ب.ظ

نوشتن نا می خواهد و حرف و هنر 

من هیچکدامشان را دیگر ندارم...

یاد جنون نامه افتادم..

یادتان هست ؟

قلم باز اهنگ خون می کند جنون زاده غزم جنون می کند ...

اه که چقدر دلم تنگ است برای نوشتن .

راستی مولا سلام...

اینروز ها اوضاع کشورمان بهم ریخته ...اوضاع دل هامان و اوضاع جوان هایی که اقا نامیدنشان افسران این جنگ نرم

اقا این جنگ خون مارا در شیشه کرده ...این جنگ مارا پشت همین لب تاپ ها و کامپیوتر ها میکشد...این چنگ همه رفیق هایم را ترکش زده ...

آه

نزدیک این روز های غربت که می شوم بیشتر به این فکر می کنم که چرا حرم را نابود کردند...چرا نگذاشتند غریب مدینه حم داشته باشد...

و دلم هی و هی دنبال دلیلی می رود و یادش می رود ایت قوم دلیل سرشان نمی شود ....

سلام کریم ...

سلام کریم اهل بیت

سلام ...

سلام همراه روزهای سخت من ..

السلام علیک یا حسن بن علی ....

دارم فکر می کنم به ترکیب دوشهادت...دو رفتن...

دو پرکشیدن و تلاقی ان ها با هم ...

دارم فکر میکنم که چرا از بین اهل بیت حسن باید با پیمبر باشد ؟

و یاد خیلی چیز هامی افتم...

مثلا یاد اینکه حسن از همه بیشتر شبیه پدر بزرگ بود ...

غریب تر بود ...

اثلا ولش اینها را 

دلم می خواهد بروم مدینه و در اسمانم پر بکشم ...دلم میخواهد بروم سر مزار کریم...

کرییم...کاری بجز...جود . کرم .....نداره....

اقام....تو مدینه ست ...ولی حرم نداره ...................................................................

یا آه

  • علمدار جنون

نظرات  (۶)

  • کلنگ همساده پسر
  • حس بسیار قشنگی داشت. از نوشته های خودتان است؟
    پاسخ:
    بله...
    با خودم عهد کرده ام سکوت کنم از این پس...
    بیایم...بی صدا...بی نظر...بی سوال...بی جواب...هی بخوانم و هی عاشق تر بشوم...
    من ایمان دارم به معجزه ی عشق...میدانم مسیر رود مرا به دریا خواهد رساند...
    و ایمان دارم به معجزه ی سکوت...
    پس تو بگو...بخوان...من آماده ام...جنون به حد نامعلوم...جرقه ای کافی ست برای شعله ور شدنم...
    شعله ای ک دامان پروانه ی وجود را خواهد گرفت...
    ومن ایمان دارم به این سوختن ها....آه...
    سوختن...در....دیوار....
    چه میگویم؟....
    تو بگو....قراربود من از پس فقط بشنوم...
    کَلِّمینی.....
    پاسخ:
    انجا که حرف نیست سکوت را باید معنا کرد
    سکوتم معناها دارد ک عاجزند از بیانش تمام واژه های عالم امکان.......
    لطفا یک نفر بیاید و یک شعر تازه تر بگوید....
    تفاوت ما همین است....
    ما به روح معتقدیم....روح حرم میخواهد چکار؟
    گاهی هراس برم میدارم که اهل بیتم را در روحم به خاک بسپارم....
    برای آدمی که زمان متوقف شده حرف از حرم نزنید....

  • سقا بودم..اینک نمیدانم..
  • اسم سقا را..وعمق معنایش را تو به من آموختی...

    از همان بچگی..بچگی وجودم...حرف هایت مدت ها ب فکر فرومیبرد مرا..و گریه ها و خنده ها و آن حالت های خاص در روضه هایمان مدت ها برایم حقایق تازه ای را روشن می کرد..

    اینک خدا میخواهد بزرگم کند و دایره ی عبرت را برایم وسیع تر گرداند..وسیع تر از تو..وسیع تر از خودم..وسیع تر از اطرافیانم..

    نمیخواستم این ها رابگویم..خودش آمد..!
    آمده بودم ک بگویم..حرف و هنر و نا نمیخواهد..حرف و هنر و نا ک از تو نیست ک تمام شود..همه اش از اوست..کافیست برای خودت ننویسی..
    درد دل کردن آدم را به جایی نمی رساند..درست..اما روشن کردن ..چرا..
    نوشته هایت روشنای راه است..


    بی ربط:! دشمن، کسی است که مرا برای خودش می خواهد و از من برداشت می کند.
    و دوست، آن که مرا برای خودم می خواهد و بر من می افزاید.

    چ قاعده جالبی ست..
    دلم مدینه خواست...بقیع...

    همون جایی که بار ها و بار ها نرفتم....


    برای زندگیم:یاآه که میگویی حتما مشهدی در راه است...
    پاسخ:
    چ حوب الفبای دلم را اموخته ای 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی