کرب و بلای من پله های حرم....

مجال

سه شنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۴، ۱۲:۵۵ ب.ظ

دیگر مجال نوشتن نیست....

شاید همین روز ها اما فرصتی شود..................................

ااما

امیدوارم دیر نباشد..........

  • علمدار جنون

نظرات  (۲۷)

تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی....

اندوه بزرگیست زمانی که نباشی....
  • دل تنگم وباهیچ کسم میل سخن نیست...........................
  • چه دردی بیشتر از این که دردم را نمیدانی
    به چشمم خیره میگردی ولی غم را نمیخوانی

    چه باشی یا نباشی من برایت آرزو کردم
    چه دردی بیشتر از این که این ها را نمی دانی

    برایم روز روشن بود میدانستم از اول
    که میاید چنین روزی که میگوئی نمیمانی

    برای من که بعد از تو ندارم شاخه ی سبزی
    چه فرقی میکند دیگر هوای صاف و بارانی

    شبیه موریانه،خاطرت در ذهن می ماند
    که میپوسد مرا کم کم به آرامی و پنهانی

    دل آئینه ام حتی اگر کوهی شود آخر
    به سنگی،خرد می گردد به یک لحظه به آسانی

    چه میدانی؟تمام پیکرم چون شمع می سوزد
    که امشب در دلم برپاست یک شام غریبانی










    آنقدر دلم برایت تنگ است که اگر بدانی ازنبودنت خجالت می کشی بانو...

    گاهی از خویش میپرسم آخر چگونه این طور راحت فراموش میکند....
    پاسخ:
    ادمیان برده ی قضاوتتند...



    اینکه کسی ا به نبودن محکوم کنی دلییل های زیادی می خواهد ک از دست بشر خارج است

    فتبارک الله ازین همه علم بانو
    میدانستم همین را میگویی ..
    وبرای همین نمی نویسی..
    آری.....
    پاسخ:
    همه چیز را می دانی ؟
  • انتقمی....
  • دوست دارم شب بارانی را 

    مثل یک شهر چراغانی را

     دوست دارم اگر امکان دارد

    با تو یک صحبت طولانی را

     شانه هایی که به آن تکیه کنم

    مثل موهات پریشانی را

    بعد تصمیم بگیرم بروم

    بعد احساس پشیمانی را 

    بعد هم بی سر و سامان بشوم

    بعد هم بی سر و سامانی را

    بعد هم حرف دلم را بزنم

    پهن کن سفره ی مهمانی را

    من که کم هستم این قدر چرا

    نخورم با تو فراوانی را ؟

    دوست دارم اگر امکان دارد

    همه ی آنچه که می دانی را

    مثل یک پیرهن پاره درآر

    کفر یک عمر مسلمانی را

    دل به دریا بزن ای کشتی نوح

    ترک کن ساحل طوفانی را

  • دل تنگم وباهیچ کسم میل سخن نیست...........................
  • عجب زبان برنده و درد آوری .....
    از کی اینگونه شدی...قدیم تر ها...

    گاهی مرهم بودن نیاز است نه طبیب آن هم با تیغ برنده که....
    پاسخ:
    مدت هاست که دیگر من را نمیبینی ...
    مدت هاست که نمیخواهی ام 
    مدت هاست که اسیر فکرهایت شده ای
  • دل تنگم وباهیچ کسم میل سخن نیست...........................
  • بی سبب زخم زبان بر جگرم نگذارید

    وقت و بی وقت فقط سر به سرم نگذارید

    مثل قابیل نگردید به دور و بر من ...

    داغ فرزند به دوش پدرم نگذارید

    عرصه ی زندگی ام تنگ شده بدترازآن ...

    لحظه ای نیست که پا روی پرم نگذارید

    من که درجاذبه و دافعه تان می سوزم

    هیزم تازه به چشمان ِ ترم نگذارید

    می روم آخر از اینجا به خداوند قسم ...

    اینقدر سنگ به راه سفرم نگذارید

    کم شده طاقتم از بار ندانم کاری....

    کوه را باز به روی کمرم نگذارید

    دوست دارم بروم جمله ی کوتاهی نیست ......

    کاشکی از دل خود بی خبرم نگذارید ....

    خوبانِ مُدَّعی،نَفَسم را بُریده اند................................................................

    پاسخ:
    من مدعی 
    تو گم نام

    من ادعای هیچ ندارم
    حتی بودن
    گمنام تو خوبی داداش 
    بوی ریات خفمون کرد
    پاسخ:
    شما ببخش......
    به قول علمدار،آدمیان برده ی قضاوتند....


    خوبان مدعی‌ ک هیچ...مشام برزخی شما و....
    التماس دعا!!!!!!!!!!



  • انتقمی....
  • خوش به حال بوته ی یاسی که در ایوان توست

    می تواند هر زمان دلتنگ شد بویت کند

     

    بندگان در بند خویش اند از کسی یاری مخواه

    از خدا باید بخواهی تا «منِ او»* یت کند

  • دل تنگم وباهیچ کسم میل سخن نیست....................
  • سخت دل دادی به ما و ساده دل برداشتی
    دل بریدن هات حکمت داشت: دلبر داشتی
    خورشید خم شد تا نگاهت را ببوسد
    گل غنچه شد تا قرص ماهت را ببوسد

    هفت آسمان افتاد در آیینه‌ی آب
    تا لحظه‌ای رد نگاهت را ببوسد

    افتاده حتی سایه خورشید بر خاک
    تا ذره‌ای از گرد راهت را ببوسد

    شب خیمه زد در سایه‌روشن‌های نیزار
    تا تار مژگان سیاهت را ببوسد

    در برکه خم شد روی عکس ماه در آب
    نیلوفری تا روی ماهت را ببوسد

    با سوز سینه بر لب تفتیده‌ی عشق
    آتش زدی تا دود آهت را ببوسد

    دل آستین افشاند بر وهم دو عالم
    تا آستان بارگاهت را ببوسد

    ابا صالح التماس دعا 
    هرکجاهستی یاد ماهم باش.............
  • ما بیخیال سیلی زهرا...............نمی شویم
  • خانومم مثل قدیما ، مثل اون قدیم قدیما

    تو بخند بازم هوای، خونمون مثل قدیم شه

    خانومم هم بودی همسر، هم برام بودی یه مادر

    بابای یتیمای شهر،بعد تو باید یتیم شه

    خانمم بگو ان شاءالله ، خوب میشم نَرم دم چاه

    شب مرگه زنده گیم شه،اگه باز حالت وخیم شه

    آسمون من،به جون من، تو هستی صاحب خونه سایبون من

    قد کمون من ،جوون من، از زخم سینت داره می ره خون من

    شد دعای من، نوای من ،خدا تورو نگه داره، برای من

    یک نگاه ببین، فقط همین، آسمون ابری تره یا چشای من

    حبیبه ،غم نگات عجیبه ، حبیبه برا علی غریبه

    خانمم چیه قضیه، راسته یا فکر علی ه،

    فکر کنم یکی دو ماهه،  که تو بازو بند می بندی

    خانمم باشه نخندو، تو خونت نقاب ببندو

    باشه من تابوت می سازم، تا که باعث شه بخندی

    خانمم یه لحظه دیدم، رخت و کاش نمی دیدم

    که شده مثل کسی که ، اُفتاده از رو بلندی

    فاطمه بال و پر شکست،گوهر شکست

    دل تو همراه دل حیدر شکست

    تو دست علی سپر شکست

    وقتی که پهلوت زهرا پشت در شکست

    در جدا شده،دعوا شده،دیدم که خونمون برو بیا شده

    شدت صدا، این جور می گفت،فاصله بین دنده ها شده







    ما زنده به انتقام اولاد رسولیم..........
    پاسخ:
    این روز ها گمان می کنم که انتقام در اولاد رسول را در انتقام از من میدانی 

    ان قدر که من بده شده ام و تو خوبه 
    اصلا بد خوب مهم نیست

    مهم این است که کداممان در انجام وظیفه مان راسخ تر باشیم و یادمان نرود که چه حقوقی را له میکنیم

    حالا چه بده اینگونه باشد چه خوبه 
    اوست که در مقابل خدا...


    پس بجای له کردن بهتر است کمک هم کنیم 
    و 
    دست هم را بگیریم نه اینکه با تیکه انداختن سد راه هم شویم

    هر گلایه ای هست حضوری در خدمتم
    نه اینکه بیایی و حرف بزنی و فرار کنی 
    زود به خودت میگیری همه چیز را علمدار!!!!

    تو را مدعی نخواندم،روی سخنم با دیگری بود..........
    جمله در جواب شعر بود...

    میگفت:دلگیرنباش....
    دلت که گیرباشد...کم کم زمینگیر هم میشوی

    نمیدانم چه انعکاسی برایت داشت ها....
    اما اینطور که بر میاید....

    عشقی است در میان دل ما که کیمیاست

    این عشق این جنون همه ی آبروی ماست

    روزی ماست نوکری خوب خانه ای

    آقای ما کریم و جوانمرد و باوفاست

    ما در بهشت هم همه دنبال هیئتیم

    جنت بدون روضه ی ارباب بی صفاست

    سر می دهیم و منت مردم نمی کشیم

    هستیم سائلان حسین تا خدا خداست

    شکر خدا حسین شده زندگی ما

    شکر خدا که در دل ما عشق کربلاست

    جای گلایه نیست که تکفیر می شویم

    «داریم با حسین حسین پیر می شویم »

    من رعیت و غلام تو سلطان کربلا

    من مور ناتوان تو سلیمان کربلا

    دستی که بین عرش نوشته تو را امیر

    من را نوشته است پریشان کربلا

    دست مرا رها نکن و بی کسم نکن

    دریاب حال زار مرا جان کربلا

    موی مرا سفید نموده است حسرت ِ

    پابوسی تو نیمه شعبان کربلا

    دارد میان قلب خدا جای دیگری

    هر کس که گشته است مسلمان کربلا

    شکر خدا که مثل بزرگان و عرشیان

     هر ماه من شده است محرم حسین جان

    وصفت به ذهن کوچک من جا نمی شود

    جز تو کسی برای من آقا نمی شود

    هر کس بهشت ، بی تو بخواهد جهنمی است

    اصلا بهشت بی تو که معنا نمی شود

    من می خورم قسم که کسی عاشقت حسین

    مثل رباب و زینب و سقا نمی شود

    آن قدر این دلم به تو وابسته هست که

    امروز من بدون تو فردا نمی شود

    کاری به خوب یا بدی من نداشتی

    آقا کریم تر ز تو پیدا نمی شود

    آقا به آبروی علی اصغرت قسم

    من را ببخش نوکر خوبی نبوده ام

    داده همیشه لطف تو من را خجالتی

    آقای کربلا چه قدر با محبتی

    ماندم چرا نگاه تو افتاد سوی من ؟!

    من هیچ هیچ هیچم و تو بی نهایتی

    ایل و تبار تو همه  آقا و پادشاه

    ایل  و تبار من همه  مجنون و هیئتی

    شکر خدا برای گدایی خانه ات

    داریم با تمام رفیقان رقابتی

    ما را همه به نام شریفت شناختند

    داده خدا به ما چه بهایی چه قیمتی

    ما اوج عشق را درِ این خانه یافتیم

    در هیئت حسین خدا را شناختیم

    دنیای بی تو پر ز غم و رنج آور است

    دنیای با تو مثل بهشت است محشر است

    رحمت به آن که داد همین نکته یاد ما

    هر کس نشد گدای تو از سگ نجس تر است

    ما از همه لذایذ دنیا گذشته ایم

    گریه به زیر پرچم تو چیز دیگر است

    گویند نوکران و کنیزان خانه ات

    عرض ادب برای تو با اشک بهتر است

    یک روز می رسد که به لطف دعای تو

    بانی مرگ ما تن پر زخم و بی سر است

    هر شب برای حنجر تو زار می زنم

    یاد بریدن سر تو زار می زنم






    بابت معذرت خواهی.....
    دیگر گذار ما به سرکویتان نمی رسد

    فی امان الله...
    یازینب


    علمدار
    میگم تاحالا شده فکر کنی چرا زندان ی تنبیهه برای مجرم?

    جدای ازاینکه آزادیش رو میگیره ها
    مشکل امکانات هم ک الحمدلله الان دیگه تو زندانا نیستّ...



    داشتم فکر میکردم 
    چون از کسانی ک دوسشون داره دوره عذاب می کشه 
    به خاطر غربتی ک از دوری عزیزاش می بینه 


    یعنی میان دورت میکنن که برات بشه تنبیه 

    حالا تو هرجرمی که کرده باشی 



    کاش ما به این دقت میکردیم که ادمایی ک اطرافمونن رو زندانیشون نکنیم 
    قطع تعلق...دوری ....فراموشی...بدترین نوع مجازاته 
    بدترازهمه اینه که کسی ک دوسش داری زندانیت کنه 



    علمدار نمیدونم زندانیت کردن یا کسی رو زندانی کردی 
    اما آب و هوای این صفحه بوی تشنج و اضطراب میده 
    نمیدونم بین چندنفر اما ...
    خوب نمیشناسمت 


    اما یه کاری بکن این اضطراب مخفی شده روح مخاطبت رو هم اذیت میکنه 
    این درگیری پشت کلمه ها 
    موفق باشی علمدار.....



    علم اگر از دست علمدار زمین نمی خورد.....
    دگر کسی به زیر تازیانه ها نمی مرد

    ه وجد آمدی و جاودانه ات کردند

    یگانه حجله نشین میانه ات کردند

    برای عقد تو دست تو را حنا بستند

    و عمه هات نشستند شانه ات کردند

    چقدر بوسه گرفتند از قد و بالات

    فرشته ها همه چون آستانه ات کردند

    سرت به بستن این بند کفش بند نشد

    شتاب کردی و شوق یگانه ات کردند

    تمام دشت ز عمامه ی تو ترسیدند

    ز بس شبیه حسن ها روانه ات کردند

    ز دشت باد وزید و نقاب تو افتاد

    برای سنگ زدن ها نشانه ات کردند

    تو سوره بودی و تسبیح دست من بودی

    هجا هجا شدی و دانه دانه ات کردند

    به روی پیکر تو پای هر کسی وا شد

    زره نداشتنت را بهانه ات کردند

    به جرم گفتن احلی من العسل قاسم

    شبیه موم عسل خانه خانه ات کردند

    چقدر فاصله در بند بندت افتاده

    که با عموی تو شانه به شانه ات کردند

    به جرم گفتن احلی من العسل قاااااااسم ......



    شبیه موم عسل خانه خانه ات کردند 






    حسن حسن حسن....
    این دو سرباز به قربان اباعبدالله
     نذری گریه ی پنهان اباعبدلله
     
    دائما بر لبشان بود که جان و تنمان
    به فدای لب عطشان ابا عبدالله
     
    کوه صبر است که تبریک به زینب گفته
     مانده ام در کف ایمان اباعبد الله
     
    نکند پشت به اولاد حسین ابن علی
     هرکسی خورده کمی نان ابا عبد الله
     
    اشک من شور حسینی است، نمک خورده اوست
     پر ز عشق است نمکدان ابا عبد الله
     
    اولین کوچه گذر گاه حسن بود ولی
     نرسیدست به میدان ابا عبد الله
     
    کرمش دست مرا تا به ابد میگیرد
     من به قربان دو دستان اباعبدالله
     
    ذره هستیم ولی فخر به عالم کردیم
     گرد و خاکیم به دامان اباعبدالله
     
    من نباشم که ببینم تک و تنها شده ای
     شده‌ام زار و پریشان اباعبدالله
     
    رو سپیدم کن و این دسته گلم را بپذیر
     نظری کن به دلم،جان اباعبدالله
     
    این دو اسماعیل را از خواهر خود کن قبول
     تا شوند اینجا بقربان اباعبدالله
     
    جزئی از کرببلا ٬قسمتی از من هستند
     غزل کوچک دیوان اباعبدالله
     
    مژده ای میرسد آخر به همه مشتاقان
     که محرم همه مهمان اباعبدالله
     
    شیعه برپا، همگی منتظر دستوریم
     همگی گوش به فرمان ابا عبد الله
     
    ایها الناس بدانید که این دایی ما
     شیر مردی است به عنوان ابا عبدالله
     
    نوکری روز قیامت سر بالا دارد
     که شده بی سرو سامان اباعبدالله
     
    نه فقط جان دو طفلان عقیله بلکه
     جان عالم سر پیمان اباعبدالله
     
    من مسلمان شده ی دست امام حسنم
      مانده ام همچون مسلمان ابا عبد الله

    ه هر الله اکبر عرش می افتد به پای تو
     اذان را دلنشین تر می کند سوز صدای تو
     
    تو آن ممسوس فی اللهی که هنگام اذان گفتن
     زبان واژه ها لال است از وصف فنای تو
     
    به رسم ناب تشویق قرائت شک ندارم که
     به هر الله اکبر مرحبا گوید خدای تو
     
    پس از هر بند تکبیرت پدر با گریه می گوید
     علی اکبر فدای تو علی اکبر فدای تو
     
    ستون خیمه های دلربایی قد و بالایت
     عمود عاشقی برپاست با حی علای تو ‍
     
    به تو حی علی خیرالعمل گفتن چه می آید
     مگر خیر العمل چیزیست غیر از ربنای تو
     
    غزل بودی و گردیدی قصیده ای گل لیلا
     شکست پشت مرا اینگونه تقطیع هجای تو
     
    تصور کردنش سخت است حتی لحظه ای بابا
     که باشم من در این عالم دمی صاحب عزای تو
     
     برایت مجلس ختمی درون عرش میگیرد
     علی همراه زهرا میشود صاحب عزای تو
     
    قرار این بود، در پیری عصای من شوی،اما
     ببین انگار حالا من شدم بابا عصای تو
     
    بیا و باز کن لبهای آغشته به خونت را
     که ننویسند مرگم را به پای غصه های تو

    -----------------------------------------------

    ۲

    -----------------------------------------------

    به هر الله اکبر عرش می افتد به پای تو
     اذان را دلنشین تر می کند سوز صدای تو
     
    تو افتادی به خاک اما پدر شرمند ه ات گشته
     که کاری بر نمی آید ز دستانش برای تو
     
    بیالب برلبم بگذار و جان را از لبم برگیر
     بجای آب،جان را می نمایم رو نمای تو
     
    نفس در سینه بابای پیرت حبس شد،زیرا
     علی اکبر،ع ل ی ا ک ب ر شدی جانم فدای تو
     
    شبیه پیکرت . تقطیع شد صوت حجازی ات
     به دستی که زدم بر سر شمردم با و بای تو
     
    کنار پیکرت افتادم از پا و زمین خوردم
     به خاک غم نشستم،بشنوم شاید صدای تو
     
    به یادت هست می گفتم برو آهسته آهسته
     ز جا برخیز بابا جان که می میرم برای تو
     
     تنت مانند قرآنی که زیر دست پا مانده
     اذان می گوید ای قرآن زخمی هر هجای تو
     
    تمام دشت را هر چه نظر کردم تو را دیدم
     شده کرببلای من علی جان کربلای تو
     
    عزیزم دست من خالى و قلبم غرق تشویش است
     و این گرگان سرگردان به دندان ها عباى تو...
     
    عبا معنای خاصی داشت، چشم دشمنانت کور
     تویی پیغمبر و یک کربلا تحت کسای تو
     
    مغیره نیست اینجا پس، چرا پهلوی تو زخمیست
     شبیه مادرم زهرا شد آخر ماجرای تو

    -----------------------------------------------

     ۳

    -----------------------------------------------

    به هر الله اکبر عرش می افتد به پای تو
     اذان را دلنشین تر می کند سوز صدای تو
     همه بود و نبودم بین این لشگر تو هستی تو
     نرو ای هستیم ای دلبرم جانم فدای تو
      علی باشد برو اما قدم در پیش چشمم زن
      دلم میگیرد ای بابا از این پس از برای تو
      تو راهی در دل دشمن شوی و من در این خیمه
      برای بازگشتت میکنم فکر عبای تو
      صدای ناله ات پیچیده در صحرا علی اکبر
      تو گشتی اربا اربا من بگریم در قفای تو
      ز جا برخیز افتادن نمی آید به نام تو
     شکسته تر شدم انگار بابا در عزای تو
     علی در عالم امکان یکی هستی و بعد از تو
     نمیگیرد کسی در بین این اصحاب جای تو
     همیشه بر غریبی ها غریبان سخت می گریند
      تو گریه میکنی برمن و من گریم برای تو
     قنوت وتر امشب را میان ظهر میخواندم
     محاسن روی دستم بود و مشغول دعای تو
     میان گریه عمه زیر لب میگفت: یاجدا
     شباهت را ببین تشییع شد بین عبای تو!
     قرار این بود، در پیری عصای من شوی،اما
      ببین انگار حالا من شدم بابا عصای تو
     ذبیح اللهی و این بار ای آرامش لیلا
      دویدن در دل صحرا شده سعی و صفای تو
     همین جا از نفس افتادم و رفت از بدن جانم
      نشد پیدا کنم جانم تمام تکه هاى تو
     نشانى تو را از خاک صحرا هم که مى پرسم
     فقط مى گرید و مى گوید از سوز صدای تو

    -----------------------------------------------

     ۴

    -----------------------------------------------

     به هر الله اکبر عرش می افتد به پای تو
     اذان را دلنشین تر می کند سوز صدای تو
     ببین خورشید از داغ تو دست و پای گم کرده
     شفق گون است و بسته بر سر و صورت حنای تو
     عزیزم دست من خالى و قلبم غرق تشویش است
     و این گرگان سرگردان به دندان ها عباى تو...
     وجود نور اثباتش فقط این است، مثل تو
     که هستی در همه جا و نمی آید صدای تو
     کشیده دست نقاش ازل، طرح بهشتش را
     ز بالای سر (شش گوشه) تا پایین پای تو
     چه بی باکانه جنگیدی و حق این بود.حق با تست
     وثابت میشود در روز محشر مدعای تو
     شب هشتم شفا دادی جوانی را و فهمیدم
     یقینا نوش دارو قطره ای باشد ز چای تو
     الا یا دهر اف لک ...کفن های یمانی کو !
      جهان می سوزد از داغ عبا و بوریای تو
    علی جان آرزو دارم علیّ اصغرم یک روز
     علیّ اکبر بابا شود تحت لوای تو
     بزرگ شاه زاده آمده باید بزرگش کرد
     ولی نه اینچنین که هست هرجا جای پای تو
     نمیدانی مگر خنده به حال من ضرر دارد؟
      چرا پس در نمی آید ز حلقومت صدای تو
     عزیزم نامرتب کردنت این نیزه های کند
     فقط سر نیزه میبینم که مانده لابلای تو

     

    متن سنگ قبرشیخ مفید(ره): سگ اگرصاحبی کندپیدا، میشودرام خانه اش هرجا/ استخوان گردهدبه او صاحب، سجده آردبه صاحبش واجب/دم زبهرهمه نجنباند،صاحبش دیگری نمیداند/پس سگم من به آستان حسین، استخوان لیس خاندان حسین/تا حسین پادشاه وارباب است منصبم کلب راه ارباب است...

    انگار که دیوانه شده این متلاشی....
    چقدر حمله در نظرات پستت نوشته اند..
    همیشه ناشناس و از پشت پرده وبی دلیل زدن راحت تر است..
    دل من گم شداگرپیدا شد بسپاریدامانات رضا.....

    و اگر از تپش افتاد دلم....
    ببریدش به ملاقات رضا....


    و این  دلنامه ام را مینویسم  تو بخوان تنها...


    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی