کرب و بلای من پله های حرم....

۳ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

هو نور 

دیگر درددل کردن دردی را دوا نمی کند ...

گاهی آنقدر درد ها به هم می پیچد که می شود دل درد ...


این دنیا و مافیه آن بد  جوری دارد یکه تازی می کنند و من مانده ام و دل 

این وسط حیران!

آه ازین دنیا 

آه ازین آدم ها ...

یا صاحب الزمان...

ب.ر.ن: یتیمی سخت است ... و از ان سخت تر غ ر ی ب ی 

  • علمدار جنون
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • علمدار جنون

هو رب

یا ملجا کل مطرود

سلام...

به گمانم این اخرین نوشته هایم باشدتا مدتی طولانی ...

مدتی ست دنیا مجال نوشتن از دل را از من گرفته...

اما

به قول سقا درددل نوشتن آدم را به جایی نمی رساند ...

گویی تنها ادم را خالی می کند و ان هم تازه شاید ...

و درددل برای هم دل هایت نیز دوایی ست که می توان درد هایشان را تسکین دهد...

اما ...اما ...

حالا که دیگر کسی را ندارم که هم دلم باشد و کسی که مرا با همه ی خوبی ها و بدی هایم بخواهد و انگشت بی محبتی سویم دراز نکند و ...

حالا دیگر کسی نمانده در برم ..که مرا و تمامم را درک کند  و من نیز اورا ..

دور شده ام...

و دیگر ازین پیله ی تنهایی خود بیرون نخواهم آمد...

انگ بی محبتی انگ بزرگی بود که تا ابد مرا از پا خواهد انداخت ...

انگی که نخواهم توانست آن را هضم کنم ...

و خیلی چیز های دیگر را ...

تازه فهمیده ام که چقدر دنیاهای آدم ها متفاوت است و چقدر در دنیای خویش تنهایم...

چند روز دیگر پا به عرصه ای متفاوت و جدید از زندگی ام می گذارم و باید خود را برای خیلی چیز های اماده کنم ...

و ای کاش اماده باشم...

ای کاش که بتوانم خوب رفتار کنم و خدایی...

خدایا

مرا به خاطر تمام بی محبتی هایم ان جایی که باید محبت می کردم...

به خاطر محبت هایم انجا که نباید مجبت می کردم

به خاطر تمام بخشش های بی جایم

به خاطر تمام نبخشیدن های بی جایم...

به خاطر تمام قضاوت هایم..

کم کاری هایم

ببخش....

خدایا ...

سرم را چنان شلوغ کرده ای که دوستانم با کنایه  و بهانه ی شلوغ بودن سرم از من دور می کنند و تنها زخمی می ماند بر سینه ام ازین حرف ها و متهم شدن ها...

خدایا مرا به پناه خودت ببر تا با تمام این سختی ها بتوانم باز هخ در راه تو قدم بردارم و ازین تنهاشدن های پی در یی نهراسم و محکم باشم...

بی ربط : چقدر زخم خورده ام نا روا...

بپذیرشان تمام جانم ....

پی نوشت : دارد زمان آمدنت دیر می شود ...دارد جوان سینه زنت پیر می شود ...

  • علمدار جنون