کرب و بلای من پله های حرم....

۱ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

هو نور

مادری است هزار دل گرفتنگی

حالم خوب نیست!

برعکس تمام فکر هایی که می کردم !

داشتن فرزند خوب است اما اینکه تمام عالم خراب شود روی سرت نه!

اینکه زیر کلی فشار باشی و هیچ کس را نداشته باشی که بفهمتت!!

اینکه دیگر مثل قبل نشود بنشینی و با رفیقت ساعت ها حرف بزنی و سبک شوی ...

ادم ها دنیاهای متفاوتی دارند و به قول بزرگی رشد ادمی به این است که در کنار ادم ها بماند و با دنیاهایشان کنار بیاید ..درست است که سازش کاری خوب نیست اما تنها در این زمینه سازش کاری خوب است و منجرب به رشد می شود .

اما گاهی بنظرم رشد نیست که عین سقوط است !

وقتی که دنیاها با هم تداخل پیدا کند و نفهمی اش ! وقتی راه را گم کنی ! وقتی که انقدر خسته باشی که فقط بتوانی خودت را ان هم به زور تحمل کنی ! وقتی انقدر دلگرفته  و شکسته باشی که نتوانی راه را تشخیص دهی و نتوانی خوب کنار بیایی !

ان وقت می شود عین سقوط

و من

سقوط کرده ام

من با تمام قد می ایستم و می گویم که سقوط کرده ام

چراکه نبود مرهم دلی که بگویمش بی ملاحضه

چرا که نبود گوشی که فقط بشنود ...نه قضاوت...

چرا که اویی که فکر می کردم عالم را بخاطر من بهم میریزد نریخت! نه که نخواهد ها ! نمی تواند ! اصلا اراده اش بر اینگونه دوست داشتن من بنا نشده بود و من اشتباه می کردم .

حال ته چاه خودم افتاده ام و دارم با دلم کلنجار می روم برای بالا امدن و چگونه بالا امدن!!!!!!

نمیتوانم !

نمیشود !

اینکه هیچکس دنیایت را نفهمد و برایش کاری نکند ! اینکه بمانی بین خودت و دلت و کلی بغض ...اینکه ...

سخت است

اینکه حس کنی پاره ی تنت تو را نمی خواهد

حس کنی تمام جانت تو را فراموش کرده

حس کنی دیگر بی کسی بد است

توسلی باید و خلوتی ...

کاش مجالی باشد ...

کاش ...

بی ربط نوشت :دلم برای بچگی تنگ است . برای یک گوشه کز کردن و زار زدن

  • علمدار جنون